تبليغاتX
يزدســـــــتـان
   این همایش که قرار بود در ۲۵ مهرماه همزمان با سالروز جان باختن فرخی یزدی این سخنور بلند آوازه ومیهن دوست برگزار شود .فعلا بر اساس اطلاعیه جامعه یزدیها که مجری این همایش بوده تا اطلاع بعدی به تعویق افتاده است.
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم شهریور 1386ساعت 23:47 توسط حسین مسرت |

    فرخی یزدی این شاعر نامی دیار یزد در سده های اخیر، این شاعرپاکباز و مبارز، این روزنامه نگار دلیرو بی پروا که سرانجام جان خویش را درراه آرمانهای والای مردمی ومیهنی خود نهاد، شایسته  آنست که همایش و یادواره های چندی در شناخت ارزش هنروهمت وی درراه آگاه گری مردم، پی ریزی غزل سیاسی وروزنامه نگاری هدفمند برگزار شود.‍  

       اینک «جامعه ی یزدی ها»  بر آن  شده  که به پاس  تلاشهای سترگ وی در پی ریزی شعر متعهد پارسی، یادواره ی ملی رادر تاریخ  25/7 /86  ازساعت 15تا 18 در تالارفردوسی  دانشکده ادبیات دانشگاه تهران برگزارکند.
        بد
ینوسیله از عموم نویسندگان و علاقه مندان ادبیات  متعهد  فارسی، به ویژه یزدیان فرهنگدوست و فرزانه دعوت می شود مقالات خود را درنقد وبررسی آثار زندگی فرخی یزدی و نیز شناخت جایگاه وی در ادبیات معاصرایران حداکثر تا 30/5/86  به جامعه یزدی ها به نشانی های زیر ارسال فرمایند تا در ویژه نامه های ماه نامه ی «یزدا » که  بدین منظورهمزمان با  برگزاری این یادواره توزیع خواهد شد، چاپ گردد.                                                  جامعه یزدی ها

 تهران ـ صندوق پستی : 179ـ14455

 فکس: 88797170 و88773768 ـ021

 تلفن: 6428  126  0912

+ نوشته شده در جمعه بیست و نهم تیر 1386ساعت 19:26 توسط حسین مسرت |

يك پژوهشگر فرهنگي يزدي، گفت: بزرگترين ضربه‌اي كه در طول ساليان متمادي به هويت شهر يزد وارد شده بحث مهاجرت مي‌باشد كه براي اين مورد هيچ كاري نمي‌توان انجام داد.

حسين مسرت در گفت و گو با خبرنگار فرهنگ و ادب خبرگزاري دانشويان ايران (ايسنا)-منطقه يزد، در خصوص فرهنگ در يزد، اظهار داشت: شهر يزد در طول تاريخ يك شهر مذهبي و فرهنگي شناخته شده به غير از اينكه مسائلي كه در سال 56 افتاد كه علاالدوله از شاه وقت تقاضا نمود، محلي جهت عبادت و سركردن آخر عمر خود در نظر بگيرند و شاه وقت اين شهر را دارالعباده خواند كه از آن زمان تاكنون اين شهر به اين نام مرسوم است.

وي مهمترين شاخص‌هاي يزدي‌ها را درستكاري، امانت داري قناعت و سخت كوشي ذكر نمود و تصريح كرد: ‌با وجود اينكه شهر يزد شهري كويري و كم آب است، ولي گروه‌هاي قومي سراسر كشور به خاطر امنيت شغلي و مناسب بودن وضعيت شغلي، ارزاني و درست كرداري مردم يزد به اين شهر مهاجرت كرده‌اند.

مسرت پديده مهاجرت را عمده‌ترين آسيب به شهر يزد دانست و در ادمه گفت: ‌با مهاجرت گروه‌هاي قومي از سراسر ايران به شهر يزد و از همه مهمتر مهاجرت داخل استاني كه بسياري از روستاهاي استان خالي شده و مردم به شهر يزد مهاجرت نموده‌اند و اكنون بيشتر پيران و سالخورده‌ها در روستاها سكني دارند كه با مرگ هر كدام از جمعيت كاسته مي‌شود.

وي خاطر نشان ساخت: حدود 80 درصد كاركنان برخي از ادارات و سازمان‌هاي شهر يزد غير بومي مي‌باشند كه اين تركيب منجر به ايجاد آسيب‌هاي اجتماعي و فرهنگي در شهر يزد شده است.

مسرت با اشاره به مسئله افزايش آمار طلاق در شهر يزد و همچنين اين كه 90 درصد زندانيان شهر يزد غير بومي هستند، بيان داشت: بسياري از ناهنجاري‌هاي موجود در شهر يزد توسط بوميان شهر يزد صورت نمي‌گيرد، چون يزدي‌ها اهل شكايت و دادگاه رفتن نمي‌باشند و با مسائل مشكلاتشان كنار مي‌آيند، بنابراين تركيب ناهمگون و نامانوس كه در شهر يزد وارد آن شده منجر گرديده آمارهاي موجود به اسم شهر يزد نوشته شود، به مانند كشف مواد مخدر در يزد، همان طور كه مي‌دانيد مواد مخدر در شهر يزد توليد نمي‌شود، بلكه وارد استان مي‌گردد و آمار اين معضل به نام شهر يزد تمام مي‌شود.

اين پژوهشگر افزود: تا آسيب‌هاي موجود در استان شناسايي نشوند، نمي‌توان درماني براي آسيب‌ها در نظر گرفت بنابراين ابتدا بايستي به شناسايي آسيب‌ها در جامعه پرداخت و سپس راهكار مناسب براي آن در نظر گرفت.

وي تصريح كرد: آسيب‌ها ناشي از پديده‌هاي برون مرزي از جمله تهاجم فرهنگي، ‌غرب زدگي و از اين قبيل موضوعات مي‌باشد، كشورهاي غربي و توسعه يافته به دنبال تخريب فرهنگ‌هاي كشورهاي جهان سوم هستند و آنها را از درون بي هويت مي‌كنند تا به راحتي آنان را به سلطه‌ي استعمار خود در آورند.

مسرت با بيان اينكه آمريكا بزرگترين ضربه را به فرهنگ جامعه مي‌زند ادامه داد: قرص‌هاي روان گردان و فرار مغزها از جمله آسيب‌هايي است كه به كشور وارد مي‌شود.

وي تاكيد كرد: ‌اگر آسيب‌هاي اجتماعي جامعه رفع گردد آسيب‌هاي فرهنگي نيز رفع مي‌شود.

اين پژوهشگر فرهنگي در پايان با اشاره به اينكه حجاب با آزادي مغايرتي ندارد، در خصوص اين فرهنگ يادآور شد: ‌اگر به پيشينه حجاب در يزد بنگريم مشاهده مي‌شود كه حتي زرتشتيان يزد نيز حجاب را مدنظر قرار مي‌دادند، شهر يزد در طول ساليان به حجاب و عفاف و پاكدامني توجه خاصي داشته‌اند.

 

+ نوشته شده در شنبه یکم اردیبهشت 1386ساعت 0:23 توسط حسین مسرت |

دراین چند روزه عید چنان شهر یزد شلوغ شده که نگو .

     این استقبال خوب از شهر یزد بسی مایه خرسندی است زیرا که یزد به اندازه یک تاریخ دیدنی دارد.هنوز سالمترین بافت را در میان بیشترین شهرهای ایران دارد .واین میسر نمی گردد مگر با همت ودلسوزی کلیه مدیرا ن میراث فرهنگی استان یزد از آغاز تاکنون .

      اینجانب که خود چند سالی کارمند این سازمان محترم بودم از نزدیک شاهد مبارزه وتلاش مدیران وکارمندان وکارشناسان دلسوز آن بودم که چگونه سر جابجایی یک خشت جروبحث می کردند وآخر حرف خودراکه پایداری یزد کهن بود به کرسی می نشاندند.وباید یاد کنم از همت ودلسوزی دکتر محمدرضا اولیا که برای حفظ بسیاری از بناها وگذرگاههای تاریخی یزد چه خون دلی خورد.تا ما امروز در پیش همه ایرانی نازان به شهر کهن وتاریخی خودباشیم.

+ نوشته شده در سه شنبه هفتم فروردین 1386ساعت 0:42 توسط حسین مسرت |

 
     یادش بخیر ایام کودکی ونوجوانی ۲۰ تا کارت تبریک عید که می خریدیم و پست می کردیم انگار یکی از مهمترین کارهای عید را انجام دادیم .روابط محدود بود ودوستان صمیمی همچنین .

      اما امروز این خرسندی نصیب من شده که هزار ان دوست .آشنا .یار بهتر از جان دارم .یکی از یکی گل تر .همه با صفا. با محبت ودوست داشتنی که هزاران کارت تبریک هم کفاف آن را نخواهد کرد که برای آنها بفرستم .راستی سعادتی بالاتر ازاین می شود که افتخار آشنایی با بزرگان .ادیبان .نویسندگان نصیبت شود .پس شاید خوشبختر از همه من باشم .

     بدین وسیله ای که فناوری روز در دسترس همگان گذارده .عید خجسته نوروز باستانی که از دیرینه تاریخ واز پس سده های حادثه خیز برای ما به یادگار مانده خدمت همه یاران گرامی .دوستان یکدل و یکرو تبریک گفته واز صمیم قلب برای آنها در سال پیش رو آرزوی شادکامی .بهروزی .پیروزی در همه عرصه های زندگی وکاری دارم سال برشما خوش وخجسته باد .

+ نوشته شده در شنبه بیست و ششم اسفند 1385ساعت 23:57 توسط حسین مسرت |

روز ۵شنبه ۱۷/۱۲/۱۳۸۵ استاد مهدی آذر یزدی ابتدا در ساعت ۳۰/۱۸ در محل غرفه اندیشمندان یزد  .ناشر آثار وی در یزد حضور می یابدوسپس برای بازدید از نمایشگاه راهی غرفه ها می شود وسپس در سالن اجتماعات دیدار صمیمی با دوستداران خود خواهد داشت.

امسال دوکتاب وی با نام "مثنوی بچه خوب "وشعر قند وعسل"چاپ شده وتا فروردین هم "قصه های ساده "اوبه همت اندیشمندان یزد چاپ خواهد شد.

+ نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم اسفند 1385ساعت 0:39 توسط حسین مسرت |

 
      یک شنبه شب فرصت خوبی بود که به همراه خانواده از نمایش کیش مهر کار خوب اعضای تیاتر یزد دیدن کنم .این کمترین که نه از تیاتر سررشته ای دارد ونه از بازیگری .تنها محو قلم خوب سعید شهریار در آفرینش متنی زیبا وگیرا شدم واز بازی خوب وزنده بازیگران  لذت بردم . 
     حقیر بواسطه مشغله ای که دارم کمتر فرصت می کنم از نمایش دیدن کنم .اما از این که پس از چند سال کاری بسامان وگروهی از بازیگران یزد را می دیدم بسیار خرسند شدم  وخرسندتر آنکه می دیدم این فعالان عرصه تیاتر که سالها بی ادعا وعاشق .خاک صحنه می خورند وبه عشق مردم زنده اند. تا چه اندازه در کار خود پیشرفت کرده اند .بازیها استوار و محکم .گفتارها فخیم ورسا .کارگردانی بسیار عالی  ونور دکور در حد قابل قبول .
    دست همه شان درد نکناد که شبی به یاد ماندنی را برای ما فراهم کردند.
    امیدکه مسئولان فرهنگی استان قدر این هنرمندان را بدانند که اینها سرمایه های معنوی استان یزد هستند.
 
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم بهمن 1385ساعت 0:56 توسط حسین مسرت |

      سالها پیش در جلد نخست روزها اثر ماندگار دکتر اسلامی ندوشن ،وصف برگزاری آیین محرم را در آن شهر خوانده بودم و هیچ گاه وقتی نشد تا از نزدیک آن را ببینم تا اینکه امروز 10/10/85فرصتی دست داد تا به اتفاق دوست هنرمندم محمود رهبران راهی ندوشن شویم .نخست سری به حسینیه پایین زدیم که آیین تعزیه در آن برقرار بود. انبوه مردم ندوشن گوش تا گوش نشسته وشاهد نبرد یاران حسین (ع)با یاران سپاه دشمن بودند .با هر چرخشی ولوله ای وشوری در مردان وزنان می افتاد که دل هارا به درد می آورد.

      پس از ساعتی به همراهی دوستان ندوشنی که عبارت ازآقایان غیاثی،دکتر علی اکبر جعفری به همراه پدروبرادرانش،رضازینلی،سعیدغیاثی، راهی حسینیه بالا شدیم.در راه از کوچه دکتر اسلامی گذشتیم وازجایگاه والای او در ادب وفرهنگ ایران وجهان یادکردیم.ازاهدای خانه پدری اش که بی دلیل تخریب کردند.

واز روزهای خوب برگزاری نکوداشت دکتر اسلامی وشکوه برگزاری آن یاد کردیم.

     حسینیه بالا آکنده از جمعیت بود .جمعیتی که بی گمان از راههای دور ونزدیک حتی تهرا ن آمده بودند.رسمی است در استان یزد که نه تنها مردم روستا وشهرهای کوچک که اکنون ساکن شهرهای بزرگ شده اند در روزهای تاسوعا وعاشورا به هر ترتیب شده به روستاهای خود بر می گردند، بلکه مردم محلات یزد هم با اینکه شهر یزد بزرگ شده ،در تمام ایام محرم برای سوکواری وسینه زنی به محلات قدیم پدری خود می روند

        .به همرا دوستان سری به مسجد کهن وتاریخی ندوشن زدیم.وازدور بیننده منارجنبان این دیار شدیم.

         ندوشن با اینکه شهری کوچک است، اما گنجینه تاریخ است .امامزاده مامانیک، مسجد آمنه گل ،.قلعه سفید،برج حاجی جلال.منبر مسجد جامع.برج سنگی  ودها اثر تاریخی دیگر حاصل هنر وذوق هنرمندان این دیار است.

حیف که فرصت نشد شام غریبان راببینیم .اما از آشپزخانه آن که هر محله یک جور آش گندم پخته بودند، دیدن کردیم وبرای تبرک خوریم.وازمهمان نوازی دوستان که همه جا همراه ما بودند،تشکر کردیم.

    در گرگ ومیش پسین گاهان بود که برای رسیدن اعضای خانواده به مراسم شام غریبان در یزد، به شتاب راهی یزد شدم.

 

+ نوشته شده در چهارشنبه یازدهم بهمن 1385ساعت 0:44 توسط حسین مسرت |

        اول بهمن دو کتاب منظوم از آثار ماندگار استاد مهدی آذر یزدی به نامهای « شعر قند وعسل» و « مثنوی بچه خوب » پس از سالها نایابی با ویرایش نو توسط انتشارات اندیشمندان یزد به چاپ جدید رسید.
        آخرین چاپ شعر قند و عسل سال ۱۳۷۳و مثنوی بچه خوب ۱۳۵۷ بود. آذر در این دوکتاب ، کودکان و نو جوانان ایرا ن را با راستی ها و پاکی ها آشنا می کند. 
     مثنوی بچه خوب در بردارنده ۱۹ حکایت زیبا با لحنی صمیمی و اشعار روان و خواندنی است که هر کدام نتایج اخلاقی و رفتاری خوبی دارد و شعر قند و عسل که عنوان فرعی آن « حکایت پشه و زنبور عسل » است در یک داستان بلند ، تقابل پاکی و درستی را با زشتی و ناپاکی نشا ن می دهد تا نوجوانان، خود به قضاوت بین گاو و زنبور عسل بپردازند.
در هردو کتاب « کتابشناسی آذر یزدی » به قلم پیام شمس الدینی آمده است.
       اندیشمندان یزد قصد دارد در سال جاری کتاب « قصه های ساده » آذر یزدی را هم چاپ کند که آخرین بار در سال ۱۳۷۵ چاپ شده بود.
+ نوشته شده در شنبه هفتم بهمن 1385ساعت 0:49 توسط حسین مسرت |

 

   نقش کتاب در زندگي روزمره مردم ايران، همان نقشي را دارد که در بيشتر سريال‌هاي تلويزيوني ديده مي‌شود، کمرنگ و در حاشيه. بارها از لزوم فرهنگ‌سازي و توجه مردم به امر کتابخواني سخن گفته شده و چون زمينه‌هاي عملي آن فراهم نشده، همانند نقش بر آب، از يادها رفته است.‏

  اما اين بار به همت مرضيه برومند يزدي کارگردان خوب يزدي تبار که سال‌هاست با گروه کودک تلويزيون ايران همکاري دارد و مجموعه‌هاي گوناگوني مانند: آرايشگاه زيبا، آپارتمان شماره 13، شهر موش‌ها، زي‌زي گولو را کارگرداني کرده، مجموعه‌اي به نام "کتابفروشي هدهد" را تهيه و اجرا نموده که در مدتي کم، جاي خود را در ميان مجموعه‌هاي موفق تلويزيوني باز کرده است. اين مجموعه با بهره‌گيري از جذابيت‌هاي تصويري، طنزي گيرا، محيطي صميمي و خانوادگي، بينندگان را با کتاب آشتي دوباره داده است. و شايد در کوتاه مدت، نمودي نداشته باشد اما در دراز مدت اثرات خوبي بر جاي خواهد نهاد. از جمله آنکه ممکن است ديگر تهيه‌کنندگان در اين زمينه ترغيب و تشويق به کار شوند، افرادي که گهگاه براي خالي نبودن دکور صحنه، چند کتاب را زينت‌بخش قفسه‌هاي لوکس مي‌کردند.‏
اين مجموعه بارها از سوي ناشران، کتابفروشان و نشريات گوناگون نقد و معرفي کتاب، سپاس و تقدير شده است. برومند در اين مجموعه نشان داده است که خود نيز کتابخواني آگاه و پيگير است، وي به غير از بهره‌ بردن از متني قوي، در انتخاب بازيگران نيز دقت و وسواس داشته و مجموعه‌اي ديده را فراهم کرده است.‏
اما آنچه براي ما يزدي‌ها جذاب‌تر شده است بازي خوب چند بازيگر قديمي يزدي و يزدي‌تبار مانند: مرضيه‌السادات برومند يزدي، روح‌ا... مفيدي، فرهاد آييش،راضیه برومند. محمود بصيري ابرقويي و چند بازيکن جديد و گمنام ديگر در اين کار است. بي‌گمان برومند در اين زمينه تعمدي داشته و مي‌خواسته دين خود را به ديار پدري خود ادا کرده باشد. حتي برخي از بازيگران با گويش يزدي سخن مي‌گويند. (منهاي فاطمه که يزدي نيست و متأسفانه گويشي ساختگي برايش درست کرده‌اند و اي کاش نمي کردند.)‏

+ نوشته شده در چهارشنبه چهارم بهمن 1385ساعت 0:7 توسط حسین مسرت |


     سرانجام پس ازسالها بهترین کتابخانه یزد در کنار دروازه قرآن راه اندازی شد که حدود ۹۰هزار جلد کتب چاپی وهزاران مجلد نشریه دارد .آفرین بر همت بانی آن .در اینده نزدیک این کتابخانه بهترین مرکز فرهنگی یزد خواهد شد.
+ نوشته شده در یکشنبه یکم بهمن 1385ساعت 1:17 توسط حسین مسرت |

چهار مجلد از كتاب‌هاي محمدعلي اسلامي ندوشن به‌تازگي مجوز نشر گرفته‌اند و دو عنوان ديگر در انتظار كسب مجوزند.

به‌گزارش خبرنگار خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، دو جلد "ارمغان ايراني" (مجموعه‌ي مقاله‌ها و سخنراني‌ها به‌زبان‌هاي انگليسي و فرانسه با ترجمه‌ي فارسي) و دو جلد "كلمه‌ها" (منتخب نوشته‌ها درباره‌ي ايران و فرهنگ) به‌ترتيب ازسوي انتشارات نغمه‌ي زندگي و واژه‌نگار مجوز نشر گرفته‌اند.

اما جلد سوم "كلمه‌ها" (درباره‌ي دنياي امروز) و جلد چهارم "روزها" (جلد چهارم خاطرات كه از كودتاي 28 مرداد 32 تا انقلاب اسلامي در سال 57 را شامل مي‌شود) ازسوي انتشارات يزدان، حدود پنج ماه است كه در انتظار كسب مجوز نشرند.

اسلامي ندوشن همچنين گفت كه مشكل كاغذ، انتشار كتاب‌هاي تجديد چاپي‌اش و همچنين كتاب‌هاي جديدي را كه مجوز انتشار گرفته‌اند، به‌تعويق انداخته است

+ نوشته شده در یکشنبه یکم بهمن 1385ساعت 1:8 توسط حسین مسرت |

کتاب " سخن ها را بشنویم " نوشته دکتر محمد علی اسلامی ندوشن وارد پیشخوان کتابفروشی ها شد .
به گزارش خبرنگار مهر ، در مقدمه این کتاب می خوانیم : ما با دنیای بی توازنی رو برو هستیم که سالها پیش از آن حرف زده بودیم و میوه اش دارد یکایک چیده می شود . گذشتگان ما هفت آسمان و نه فلک می شناختند و سیارات هفتگانه و زمین را مرکز کائنات می گرفتند .

تخیل شاعرانه از هیئت ستارگان نام ها و خاصیت ها تصور کرده بود چون خوشه پروین و زهره چنگی و مریخ سلحشور و ما شوریدگی و ... آنگاه علم جدید آمد و کائنات بی نهایت شد .

هرگونه ادراکی از کیهان و عالم هستی فرع بر اندیشه ما است . علم معرفت کائنات و شیئی خاکستری رنگ بیضی شکل می گنجد . از ماه انیس عاشقان تا ماه متروک بی ادام که آدمی زاد پای بر آن نهاد هیچ تفاوتی نیست تفاوت در دانش انسان است که گسترش پیدا می کند .

عامل هستی چیزی جز بازتاب ها نیست ، تنهاد زمانی موجودیت می یابد که از مغز انسان بازتابنده شود . هم اکنون بسیار چیزها در طبعت هست که حواس ما و دانش ما قادر به دریافت آنها نیست بنابر این از نظر ما وجود ندارد لیکن ممکن است روزی به وجود بپیوندد .

عناوین فصل های این کتاب عبارتند از : سر آغاز ، همه جیز به انسان باز می گردد ، فقر ، فقدان انگیزه ، فقدان آموزش و اختلال در فرهنگ ، فقدان انگیزه ، فقدان نظم و سامان ، کشور عجیبی که ایران نام دارد ، طاغوت اول ، طاغوت دوم ، طاغوت سوم ، بازتاب دو گرایش ، خارجی جای فلک گژمدار را گرفته است ، بگو دوستت کیست تا بگویم چه کسی ، داستان شرق و غرب .

کتاب مذکور در 248 صفحه ، شمارگان 2000 نسخه و با بهای 2950 تومان در قطع وزیری از سوی شرکت سهامی انتشار به چاپ رسیده است

+ نوشته شده در یکشنبه یکم بهمن 1385ساعت 1:6 توسط حسین مسرت |



  کتاب برای اهل کتاب چونان فرزند دلبند و ناز پرورده  است، که از گاه خرید تا آوردنش به خانه، چون کودکی گریز پا او را در بغل می گیرد تا از چشم ناپاک به دور باشد. و چون به خانه آمد، چشم و دل اهل خانه روشن می شود به ویژه آن که اهل خانه نیز اهل کتاب باشند وگرنه آنجا هم باید از چشم نااهل دور داشت.
کتاب برای دوستدار کتاب به مانند گل برای باغبان است که همیشه او را نگهبان است و تیمارش می دارد. و کتاب برای بسیاری از اهل قلم و پژوهش به سان فرزند یک دانه و دردانه است که ممکن است به اندک بادی بیمار شود. دوستی را می شناسم که کتابهایش را پس از خریدن، نخست با نایلون جلد می کند و به آرامی آن را در قفسه می نهد و برای دور ماندن از میکروب وگرد و خاک، بر روی تمام قفسه هایش پرده می کشد.
بی گمان عزیزترین کتاب، کتابی است که پس از سالها جستجو در شهرها و کتابخانه های گوناگون فراچنگ می آید. هنوز که هنوز است او از پس سی سال در آرزوی دست یابی به کتابهای مرجع و پایه روز شماری می کنم.
و دردناک ترین خبر برای اندیشمندان، سوختن کتابخانه ها، موریانه خوردن کتابها به ویژه کتابهای منحصر به فرد خطی است، کتابهای خطی میراث تمدن بشری است. یا چونان چشم خود آن را نگهبان باشید یا به کتابخانه های بزرگ بسپارید.

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم مرداد 1385ساعت 19:26 توسط حسین مسرت |

«من دفتر کهنه خاطراتم را که روکشی از برگ گل اطلسی دارد، در قالب چشمانم گذاشته و به دیوار شیشه ای اتاق قلبم آویخته ام»
بر بال خاطراتم فانوس های سبزی می آویزم تا در آسمان آبی و بیکران احساسم به پرواز درآیند. و بر زورق طلایی خاطراتم تنها گل سرخی می گذارم تا در بیکرانه اندیشه ام، سوار بر موجهای احساس و عاطفه به سوی افق های امید گام بردارد.و بر صفحه کاغذی نگارم خاطره خوش و ناخوش ایام را، چه آن زمان که به کام و چه زمنی که ناکام بوده است.
و چون فرصت می یابم که خاطرات سالهای گذشته را مرور کنم، در آتشدان خاموش دلم، آتشی از شوق و ذوق شعله بر می کشد، چون به خوشی ها می رسم، برق شادی در چشمانم می جهد و ذهن را مدد می گیرم تا با مرور تصویرهای شاد و زنده آن، خود را در همان ساعت و همان روز بیابم و چون به ناخوشی ها می رسیم اندوه که نه، اما ذهن به هیجان می آید و در تکاپوی چرایی ناخوشی ها و تلخی ها پاسخی می جوید از بهر تجربه اندوزی و درس آموزی، زیرا انسان هماره بر پشتش کوله باری آکنده از تجربه و آزموده ها دارد و با مرور آن به آینده پای می گذارد.
کسی که از داشتن اوقاتی شیرین، شاد و فرح انگیز خرسند است (به پندارش این زندگی یکنواخت همیشگی است) و آن کو ایامی تلخ و غمبار دارد، می اندیشد این غمگینی سرانجام به دلسردی از زندگی می انجامد که بی گمان وی نیز در خطاست، زیرا او هم روزی هرچند دیر شاهد آسودگی و خوشبختی را در آغوش خواهد گرفت و شیرینی همنشینی با آن، چنان به کامش خواهد نشست و حظ خواهد برد که دیگران، حتی آن شادمانان به حالش غبطه خواهند خورد.
آنگاه که در دهلیزهای تنگ و تاریک زندگی ره می پویم، هیچگاه ناامید نیستم، زیرا می دانم سرانجام و حتی در آخرین دالان، روزنه کوچکی وجود دارد که می توانم به روشنای امید و زندگی دست یابم. نور هرچند کم، اما نور است و نور یعنی امید، یعنی زندگی، یعنی زیبایی، یعنی تلاش و یعنی حقیقت و حقیقت یعنی پیروزی، یعنی بهروزی، یعنی پیوستن به رود جاری و خروشان هستی و پشت سر نهادن پندارهای بیهوده نیستی.
اما من چون در اندیشه بهتر زیستنم و می دانم که خواستن، توانستن است و اراده من است که مرا به سوی زندگی بهتر رهنمون می شود، سعی می کنم امروزم سرشار از دیروز باشد، پس دفتر خاطراتم، دفتر تجربه هایم  است، دفتر راههای پیموده و درسهای مرور شده، دفتر روزهای سرخوشی و شادمانی، دفتر روزهای اندوه و ناکامی، روزهایی گذراکه یکی از پی دیگری می آید و همین آمد و رشدهاست که شورانگیزی این زندگی را موجب می شود.
و اگر نبود این فراز و نشیب ها، سختی ها و آسانی ها، شیرینی ها و تلخی ها،  ناکامی ها و کامروایی ها، دیگر نام آن زندگی نبود. بل نمایش تصویر متحرکی بود که هر روزه می توان در خلوت تاریک تماشاخانه ها آن را نظاره کرد. وچه خوش گفته است سراینده «آرش کمانگیر»
«آری، آری، زندگی زیباست
زندگی آتشگهی گیرنده پا برجاست
گر بیفروزیش، رقص شعله اش در هر کران پیداست
ورنه خاموش است و خاموشی گناه ماست»
و به گمان نگارنده،
زندگی عبور گیج رهگذری نیست که کلاه از سر بر می دارد و به رهگذر دیگر سلام می کند.(1)
زندگی شاید تلنگر دختر صبح به حباب شیشه ای حصار شب باشد.
زندگی شاید لحظه بیدار باش خروس سحری باشد.
زندگی شاید تک صدای مرغ شباهنگی باشد که در دل شبهای تار سکوت سرد را می شکند.
زندگی شاید عبور کرم شب تابی باشد که بر بالش نیلی رنگ شب ره می جوید
زندگی شاید حضور نور شهابی باشد در لحظه های خالی از ستاره شب های تاریک زمانه
زندگی شاید پرواز قاصدکی باشد که در لحظه های نومیدی، مژده خوش خبری و امید را می آورد
زندگی شاید روزنه ای کوچک باشد در دالان تنگ و دراز و وحشتزای روزهای بدبختی و تلخی
زندگی شاید صدای گریه کودکی باشد که در تمنای جرعه ای آب ساعتها شیون می کند
زندگی شاید تابش نور خورشید باشد بر انجماد دقایق فسرده زمان
و زندگی شاید آن دقایق و حقایق نهفته در دل لحظه های روشن و سرشار از ایمان مردمی باشد که از برای آن جان خویش فدا می کنند.
با الهام از شعر فروغ فرخزاد(1)
نقل از خاتم یزد
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم مرداد 1385ساعت 0:3 توسط حسین مسرت |

 
آیا تاریخ تکرار می شود ؟ جهان را چه شده ؟ این همه ستم در حق ملتی مظلوم را مگر  پایانی نیست ؟خدایا سایه سیاه جنگ را از سر مردم لبنان دور کن .خدایا این ددان اسراییلی را نابود کن .خدایا لبنانی ها هم بندگان تواند چرا باید چنین در رنج باشند ؟

خدایا حالا دیگر صلح وصفا را به سرزمین زیتونهای سبز بیار .

+ نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم مرداد 1385ساعت 19:32 توسط حسین مسرت |


     
سالهاست آذر یزدی تک و تنها و بدون هیچ جشم داشتی در خدمت فرهنگ و ادب این مرز وبوم است وی صادقانه و عاشقانه درراه شکوفایی فرهنگ  کودکان و نوجوانان گام بر می دارد .ارج نهادن بر کوششهای او کمترین کاری است که از دست ما برمی آید.چند سال پیش نکوداشت وی به همت انجمن آثار ومفاخر یزد وبنیاد ریحانه بر گزار شد .اکنون هم که به همت حوزه هنری یزد سایت آذر یزدی راه اندازی شده باید به تلاش آنها آفرین گفت .
 

     این حقیر هم به کمک دوستان درسال گذشته کتاب نایاب اورا به نام مثنوی بچه خوب چاپ کردیم .اکنون هم در صدد اخذ مجوز دیگر کتاب آموزنده او به نام شعر قند وعسل هستیم .امید که با یاری اداره کل ارشاد یزد هرچه زودتر مجوز آن صادر شود تا نسل اموز هرچه بیشتر با ارزشهای کار آذر آشنا شوند .چنانچه بخت یار باشد قصد داریم در سال جاری .چند کتاب دیگر او ازجمله قصه های ساده را چاپ کنیم.

+ نوشته شده در دوشنبه نهم مرداد 1385ساعت 17:0 توسط حسین مسرت |


    در کند و کاو متون کهن و اسناد تاريخي يزد به نام صدها نيکوکار و دهش مند يزدي بر مي خوريم که صدها بناي سود رسان همگاني را وقف بر مردم نموده اند. هنوز بر سر دهها آب انبار يزد که روزگاري سقاي تشنه کامان کوير بود، نام خيرمندان و الا تباري ديده مي شود که براي خشنودي خدا و در جهت آسايش مردمان اين بنا را وقف نموده اند، همچنين است ساخت دهها مسجد، حسينيه و حتي سقاخانه.
حدود سال 1377 و همزمان با تغيير و تحولاتي که در جهت فعاليت بيشتر اداره کل نوسازي مدارس روي داد، نهضت فرهنگي خوبي در جهت ترغيب و تشويق نيکوکاران با عنوان خيرين مدرسه ساز براي جايگزين ساخت مدرسه به جاي ساخت مسجد راه افتاد، طراحان اين انديشه نيک، نه منکر وجود مسجد و حسنيه در محل بودند نه منکر ساخت ديگر بناهاي مذهبي، آنها اين باور زيبا را در بين مردم نيک انديش جاي انداختند که ثواب ساخت مدرسه کم از مسجد نيست، که دانش اندوزي و علم آموزي هم چنانکه پيامبر فرموده از بايسته هاي زندگي مسلمانان است .
اما عليرغم کوششها و رهنمودهايي که تاکنون شده هنور در بسياري از محلات يزد شاهد ساخت مسجد و حسينيه جديد در چند قدمي مسجد آبرومند و خوب سابق هستيم. مثلا در صد قدمي منزل نگارنده واقع در کوي شهيد مطهري (خيابان سلمان فارسي) از هر سوي که حرکت کني يک مسجد و حسينيه آبرومند و بزرگ ديده مي شود که در شمال، مسجد تقويه و حسينيه ابوالفضل و مسجد ولي عصر، در غرب مسجد و حسينيه سلسبيل، در جنوب غربي، مسجد حاجي صالح، حسينيه خلف خانعلي و بيت العباس، در جنوب مسجد مکتب امام و در شرق، حسينيه چهارده معصوم و مسجد ابوالفضل ديده مي شود.
به همين معيار در دويست قدمي منزل، دو برابر اين مسجد و حسينيه وجود دارد. اما در شعاع چند کيلومتري منزل تنها دو مکان ورزشي ديده مي شود. ورزشگاه قدس در محله آبشور و ورزشگاه شهيد صدوقي در خيابان کاشاني.
چه کسي است که نداند امروزه ورزش مهمترين رکن سالم سازي جوامع است. جامعه سالم، معتاد و فاسد، گدا، دزد و ولگرد و بيکار ندارد، و از ناهنجاري هاي اجتماعي و فرهنگي در آن خبري نيست. وقتي کودک را از خردسالي با ورزش آشنا کرديم در نوجواني و جواني خود به دنبال آن خواهد رفت. آن گاه که اين جوان سالم خود راه مسجد و تهذيب نفس را پيدا خواهد کرد. از اين روست که ديده مي شود در محلاتي که مکانهاي ورزشي يا تفريحي ندارد، کودکان، نوجوانان و جوانان بر سر کوي و گذر نشسته و غير از مزاحمت و وقت گذراني هزاران انديشه پوچ و بنياد برانداز را در پيش خود طراحي و اجرا مي کنند. بگذاريد پاتوق بچه هاي محل در سالنهاي ورزشي باشد نه در خرابه ها و گوشه پارکهاي بدون وسايل تفريحي، هميشه گفته اند پيشگيري بهتر از درمان است .
از اينرو به متوليان فرهنگ استان يزد است که از راههاي سنجيده و نيکو، خيرمندان را تشويق به ساختن مکانهاي ورزشي بنماييم و در اين باور آنها بگنجانيم که ثواب ساخت باشگاههاي ورزشي نيز کم از ساخت مسجد نيست. البته شهرداري يزد و سازمان مسکن و شهرسازي هم مي توانند با در اختيار نهادن زمين مناسب به پيشبرد بهتر اين امر ياري رسانند.‏
+ نوشته شده در چهارشنبه چهارم مرداد 1385ساعت 23:33 توسط حسین مسرت |

 

   آيا هيچگاه شده است که از نهايت عطش به دنبال سراب در بيابان رفته باشيد؟ يا هيچگاه در درياي توفاني اسير موجهاي سهمگين شده و به انديشه تخته پاره اي بوده ايد؟ و يا هيچگا در بيابان برهوت ره گم کرده ايد؟
اگر در اين سه حالت: به چشمه آب گوارايي در پاي برکه اي سرسبز و خنک برسيد، يا از دور کشتي اي را ببيند که در حال نزديک شدن به شماست، يا به روستايي سرسبز با مردمي مهربان بر بخوريد، چه حالي مي شويد؛ اين حالت انسانها و جهانگرداني است که "از پس قرنهاي حادثه خيز" به يزد آمده اند. بي گمان هيچ گاه مارکوپولو، خانيکوف و يا استاک در انديشه شان خطور نمي کرد که از پس اي ماهورهاي خشک، سرزميني باشد آباد، سرسبز و با نهرهايي که چونان ماري سپيد در دل دشت سبز مي پيچد. اينان نيز همچون ديگر مسافران تاريخ از اين همه دوگانگي در تعجب مي ماندند.

  آيا هيچگاه شده است که از نهايت عطش به دنبال سراب در بيابان رفته باشيد؟
يا هيچگاه در درياي توفاني اسير موجهاي سهمگين شده و به انديشه تخته پاره اي بوده ايد؟ و يا هيچگا در بيابان برهوت ره گم کرده ايد؟
اگر در اين سه حالت: به چشمه آب گوارايي در پاي برکه اي سرسبز و خنک برسيد، يا از دور کشتي اي را ببيند که در حال نزديک شدن به شماست، يا به روستايي سرسبز با مردمي مهربان بر بخوريد، چه حالي مي شويد؛ اين حالت انسانها و جهانگرداني است که "از پس قرنهاي حادثه خيز" به يزد آمده اند.
بي گمان هيچ گاه مارکوپولو، خانيکوف و يا استاک در انديشه شان خطور نمي کرد که از پس اي ماهورهاي خشک، سرزميني باشد آباد، سرسبز و با نهرهايي که چونان ماري سپيد در دل دشت سبز مي پيچد. اينان نيز همچون ديگر مسافران تاريخ از اين همه دوگانگي در تعجب مي ماندند. چگونه مي توانند متعجب نباشند، وقتي که مي بينند در اين دور جاي از ياد رفته، غني ترين مواريث تاريخي و فرهنگي و هنري غنوده است. در يک گوشه اش مسجدي قد برافراشته به سخت جاني هزاران سال استقامت، پايداري و استواري، با اندکي تدقيق در مي يابند که اين نه هزاره پايدار است که بنايي است که ريشه در تاريخ کهن و باستاني ايران دارد. هنوز از جزرهايش که زماني آتشکده اي بود، بوي دود مي آيد. به گوشه ديگر باغ دلگشايي قرار دارد که آبادان از دولت کوشش مردان اين ديار است که در اين خشک دامن صلابت بادگيرش کم از برجهاي تاريخي نيست، و يا "تالار آينه ها" اش که جايگاه آشتي دوباره آب و آينه است.‏
متن کامل مقاله را در ادامه ی مطلب بخوانید


ادامه مطلب
+ نوشته شده در شنبه سی و یکم تیر 1385ساعت 8:48 توسط حسین مسرت |


نمایی از بافت قدیمی شهر یزد

+ نوشته شده در شنبه بیست و سوم اردیبهشت 1385ساعت 8:59 توسط حسین مسرت |

       درپاسخ به دوشبهه اي كه يكي ازاين آقايان بيكارساخته توضيحي براي دلسوزان نان مردم بدهم :
1-چنانكه درطرح پيشنهادي اينجانب آمده واسنادآن دراستانداري يزد وارشاد يزد موجود است .بنده فقط ارايه دهنده طرح بوده واين طرح درشوراي پژوهشي ارشاد وشوراي فرهنگ عمومي استان هم تصويب شده وحقير عضو هيچ كدام از آنها نبوده ونيستم.
2-اعضاي 16 گانه هيات علمي به دونهاد فوق معرفي شده كه تمامي از نخبگان علمي استان هستند وباز درآنجا نامي از من نيست .
3- دانشنامه نهادي است كه باحمايت استانداري وديگر سازمانهاي دانشگاهي و فرهنگي يزد آغاز بكار خواهد كرد وطبعا اداره مالي ومدير مالي خواهد داشت كه حتما از برنامه بودجه خواهد بود وبنده هيچ كاره .
4-همواره به سه استاندار محترم( آقايان سفيد وكلانتري وعاصي ) وچهار مديركل محترم ارشاد يزد(آقايان احمدي /كاظميني/غياثي/عجمين) تاكيد كرده ام كه حقير تنها ارايه دهنده طرح هستم ونهايت خواسته من آن است كه بااشراف دانشگاه يزد وگروه خبرگان علمي استان اين طرح اجرا شود وچنانچه يكي از مديران گروههاي علمي تشخيص داد كه وجودمن لازم است درخدمت طرح خواهم بود وگرنه آروزوي قلبي من تدوين دانشنامه يزد بوده كه باعث آبروي يزد است.
5-فرق من با آقايي كه طرح دانشنامه را سرقت كرده وبه نام خودش ارايه داده اين است كه من ميگويم طرح ميبايد زير نظر هيات علمي اجرا شود اما ايشان معتقد است خودش بايد مجري طرح باشد وبودجه هم دست خودش باشد.
+ نوشته شده در شنبه بیست و سوم اردیبهشت 1385ساعت 8:54 توسط حسین مسرت |