تبليغاتX
يزدســـــــتـان

افسانه دشت نینوا

[ رقيه دوست فاطميها ]

قصه مو با نام مهربونش آغاز مي كنم
گره هاي غصه رو يكي يكي باز مي كنم
مي شمرم ، . . يكي بود . . . يكي نبود . . .
غير از خداي قصه ها ، هيچ كي نبود . . .
اگه كه من نبودم ، تو نبودي ، هيچ كي نبود
يكي بود كه قصه هاي كربلا رو مي سرود . . .
. . . .
گرمي اشعه خورشيد داغ كربلا
تا شعاع تشنگي ، رسيده بود به انتها
دل كربلا مثل يه كوزه خالي شده بود
انگاري تمام آب اون فراري شده بود
ترك كوير لب ها دل به آسمون مي داد
خودشو تو آينه ي دشت بلا نشون مي داد
پرده افق ، نمايشگر نقاشي جنگ
رجزاي شمشيرا ، با غرش شير و پلنگ
بوي سرخ سوختن لباس سبز خيمه ها
رژه صف هاي بي رحم نگاه نيزه ها
. . .
لابه لاي رجز و آتيش و تشنگي و خون
يكي بود قصه مي گفت ، يه ايروني، یه بي نشون
با لباي خشك وخندون خودش قصه مي گفت
غماشو تو دل مي ذاشت ، قصه بي غصه مي گفت
راوي افسانه هاي با شكوه نينوا
اسلم*بن قصه هاي آشناي كربلا
براي كوچيكترا ، حرفاي ناگفته اي داشت
با صداش ، ترك ترك ، روي لبا خنده مي كاشت
قصه هاش براي بچه ها حياتي شده بود
با صداي چيك چيك شمشيرا قاطي شده بود
. . . . .
آخرين قصه اسلم كه به اوج خود رسيد
يه سكوت بي نوا تو دشت ني نوا پيچيد
دست او به گردن يار و به آرزوش رسيد
توي آغوش خودش آفتاب كربلا رو ديد
خنده تشنه بچه ها ، چه بي صدا و سرد
عمرشو داد به تماشاي سكوت اين نبرد
. . . .
رجز غروب خورشيد ، آخرين سرود دشت
انگاري دنبال يك هم نفس تازه مي گشت . . .
. . . .
حالا اون گودال پر حادثه و شيب و بلا
كه شده دفتر خشك قصه هاي كربلا
جا شو باز كرده ميون دل سرسبز بهشت
خدا هم تو سند خودش براي ما نوشت
" قصه اسلم و افسانه دشت نينوا
شده اوج خاطرات كرسي بهشت ما "
. . .
كي مياد سينه به سينه قصه شو بچرخونه ؟
تا كه ياد كربلا تو قصه هامون بمونه !
یزد - دی ماه ۱۳۸۶
----------------------------------------------------------------------------

* اسلم: تنها ایرانی حاضر در دشت کربلا که برای کودکان کربلا تا آخرین لحظات شهادتش قصه گفت و آنها را شاد نگه داشت.


+ نوشته شده در چهارشنبه دهم بهمن 1386ساعت 8:40 توسط رقیه دوست فاطمی ها |

این شعر از شاملو را به اقای عجمین نوشتم . مناسبتش هم همان وبلاگ نویس شدنش اعلام می کنم:

کليد ِ بزرگ ِ نقره

در آب‌گير ِ سرد

  شکسته‌ست.

 

دروازه‌ی تاريک

بسته‌ست.

 

«ــ مسافر ِ تنها !

با آتش ِ حقيرت

  در سايه‌سار ِ بيد

چشم‌انتظار ِ کدام

سپيده‌دمي؟»

 

 

هلال ِ روشن

در آب‌گير ِ سرد

  شکسته‌ست

 

و دروازه‌ی نقره‌کوب

با هفت قفل ِ جادو

بسته‌ست.

 

شاملو - قطعه شبانه از دفتر ابراهیم در آتش

+ نوشته شده در سه شنبه چهارم دی 1386ساعت 12:28 توسط مهدی زمان زاده |

    فرخی یزدی این شاعر نامی دیار یزد در سده های اخیر، این شاعرپاکباز و مبارز، این روزنامه نگار دلیرو بی پروا که سرانجام جان خویش را درراه آرمانهای والای مردمی ومیهنی خود نهاد، شایسته  آنست که همایش و یادواره های چندی در شناخت ارزش هنروهمت وی درراه آگاه گری مردم، پی ریزی غزل سیاسی وروزنامه نگاری هدفمند برگزار شود.‍  

       اینک «جامعه ی یزدی ها»  بر آن  شده  که به پاس  تلاشهای سترگ وی در پی ریزی شعر متعهد پارسی، یادواره ی ملی رادر تاریخ  25/7 /86  ازساعت 15تا 18 در تالارفردوسی  دانشکده ادبیات دانشگاه تهران برگزارکند.
        بد
ینوسیله از عموم نویسندگان و علاقه مندان ادبیات  متعهد  فارسی، به ویژه یزدیان فرهنگدوست و فرزانه دعوت می شود مقالات خود را درنقد وبررسی آثار زندگی فرخی یزدی و نیز شناخت جایگاه وی در ادبیات معاصرایران حداکثر تا 30/5/86  به جامعه یزدی ها به نشانی های زیر ارسال فرمایند تا در ویژه نامه های ماه نامه ی «یزدا » که  بدین منظورهمزمان با  برگزاری این یادواره توزیع خواهد شد، چاپ گردد.                                                  جامعه یزدی ها

 تهران ـ صندوق پستی : 179ـ14455

 فکس: 88797170 و88773768 ـ021

 تلفن: 6428  126  0912

+ نوشته شده در جمعه بیست و نهم تیر 1386ساعت 19:26 توسط حسین مسرت |

بازهم خواهم نوشت ؛ از ابتدای سال جاری کمتر فرصت شد تا در فضای وب بنویسم گرچه راه دوری نرفته بودم در فضا دنیای مجازی بودم  هستم و شاید بمانم .....به هر تقدیر برای بهانه نگارش منتظر باریدن باران بودم .. باران آمد.....من برگشتم

مدتی ست باران نباریدهبازهم خواهم نوشت

اسمان خیس نیست ..... زمین خیس نیست....

خاک خیس نیست......

شاید وقتی باران نمیبارد تو اسوده تر پابرهنه راه میروی

پا برهنه میدوی به انکه خیس و گل الوده شوی

خوب است...........

اگر میخواهی اینگونه اسوده باشی به باران نیاندیش

باران را ترک کن....... باران را فراموش کن......

تو را چه شده؟

اسمان را فراموش کردی؟ پرواز را..... باران را........

تو حتی از زیر چتر رفتن بیزار بودی ولی امروز.......

با خود چه کردی؟

بیدار شو ........... خیس شو............

                                                   کاش باران ببارد 

برداشت آزاد از وبلاگ باران الهام بخش


ادامه مطلب
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم تیر 1386ساعت 23:21 توسط محمد حسین تقوایی |

هركس زميني دارد كه از آن هرسال
هزار من غله حاصل مي تواند كرد
اگر به تقصير و اهمال نهصد حاصل كند
و به سبب او آن صدمن از
حلق خلق خدا دور افتد به قدر آن
از وي بازخواست خواهند كرد.
                               علاءالدوله
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1386ساعت 19:46 توسط رقیه دوست فاطمی ها |

ذهن در طول حيات

 مي شود چتر نجات

 خوش به حال تو اگر باز شود

 و تو را آرام

          آرام

فرود آرد

در پهنه دانايي

           آگاهي

 زيبايي و احساس جهان

واي اگر باز نشد . . .

 شعر : مجتبی کاشانی

+ نوشته شده در سه شنبه هجدهم اردیبهشت 1386ساعت 1:4 توسط رقیه دوست فاطمی ها |

 می خواهم کمک به دیگران را از شاخه های درختان بیاموزم، چون سال ها پیش جایی خواندم که:

 کمتر از شاخه های نازک درختان نیستیم

که برای پرنده خسته ی  تازه از راه رسیده،

سر خَم می کنند. 

+ نوشته شده در پنجشنبه ششم اردیبهشت 1386ساعت 2:42 توسط علیرضا خورشیدنام |

 

يك خواهش كوچولو:

 

در بزرگ كردن بچه هايتان عجله نكنيد!!

 

به آنها كمي فرصت بدهيد

خودشان كم كم بزرگ مي شوند   

و حسرت شيريني هاي كودكي تا انتهاي پيري در سينه هاشان حبس نمي ماند!!

 

 

"گر كه مي خواهيد مس را زر كنيد

اندكي آينده را بهتر كنيد

اي بزرگان با بزرگي هاي خويش

كودكي هاي مرا باور كنيد "

 

شما هم مي توانيد كودك باشيد

 

" كودك باش و زندگي را با ياد خدا و عشق و لبخند تجربه كن "

                                                                     

+ نوشته شده در سه شنبه چهارم اردیبهشت 1386ساعت 23:47 توسط رقیه دوست فاطمی ها |

ماههاى فارسى
زفروردين چو بگذشتى مه ارديبهشت آيد
بمان خرداد و تير آنگاه چو مردادت همى آيد
پس از شهريور و مهر و آبان و آذر و دى دان
كه بر بهمن جز اسفندارمذ ماهى نيفزايد

اسفندارمذ، همان ماه اسفند است كه مخفف اسفندارمذ است كه اكنون مشهور است .


ماههاى عربى
زمحرم چو گذشتى بودت ماه صفر
دو ربيع و دو جمادى ز پى يكدگر
رجب است از پى شعبان رمضان و شوال
پس بذى القعده و ذى الحجه بكن نيك نظر

نام سالها
موش و بقر و پلنگ و خرگوش شمار
زين چار چو بگذرى نهنگ آيد و مار
وانگاه به اسب و گوسفند است مدار
حمدونه و مرغ و سگ و خوك آخر كار 

+ نوشته شده در سه شنبه هشتم اسفند 1385ساعت 12:36 توسط محمد امامی |

        آدم اگر يک خرده حسابي باشد (ولو در حد پروفسور حسابي نباشد) و يک جو عقل داشته باشد (ولو به اندازه ما نداشته باشد) و يک فقره کلاه که در صورت نياز، آن را قاضي کند ؛ در يک نگاه مشکوک به اين قضيه «ولنتاين» ملکوک (که همين «ول» بودن اولش مي تواند حکايتگر خيلي چيزها باشد) از خودش مي پرسد: وقتي ما در فرهنگ ديرين و در سنن گوناگون خودمان اين همه عيد و مناسبت شاد براي گل دادن به همديگر و تحکيم مباني دوست داشتن همديگر داريم ، آن وقت چه ضرورتي دارد که از غربي هاي تهاجم فرهنگي کن ، رسم و رسوم قرض کنيم؟ مگر خودمان کم داريم؟
      اسقف والنتين يا همان «سن والنتين» مقدس که در دوران امپراتوري اورلئان (در قرن سوم ميلادي) مي زيست ، البته روي چشم ما جا دارد؛ چون مي گويند وي قديسي بوده که .....
ادامه مطلب را از اینجا بخوانید
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم بهمن 1385ساعت 8:43 توسط محمد امامی |

       پیش بینی می شود در آینده نه چندان دور مهریه عروس خانم های عزیز  ، به جاي چند سكه ناقابل بهار آزادي ، متبرك به تعداد ي  سكه سال پيامبر گردد ، لذا از كليه پسر هاي دم بخت تقاضا مي شود ، از همين امروز به فكر جمع آوري و ذخيره انواع سكه هاي مزين با نام پيامبر اعظم باشند ، تا ان شا ا...  وقتي به سن قانوني رسيدند ديگر مشكلي براي ازدواج نداشته باشند !!!
ياد آور مي شويم :
     
این سکه در مراسم بیست و چهارمین دوره کتاب سال جمهوری اسلامی به اندیشمندان و پژوهشگران منتخب اعطاء خواهد شد .
پس توصيه مي شود اين عزيزان هر چه سريع تر به جمع اندیشمندان و پژوهشگران منتخب بپيوندند !

+ نوشته شده در چهارشنبه هجدهم بهمن 1385ساعت 22:17 توسط رقیه دوست فاطمی ها |

 

دلم برای خودم تنگ شده  

کوچه پس کوچه هایش هم همینطور 

دیروز کرم خاکستری غصه ها روی دیوار قلبم لانه کرد  

و تارهای سفیدش را به دور پیچک دلم تاباند  

حالا دیگر قلبم، پیله ای نرم و سفید است  

نرم وسفید! 

خیلی جالب است  

مثل اینکه دارد اتفاقی می افتد ! 

پیله ، دارد تکان می خورد  

می شکفد  

خدای من ! 

عنکبوت حالا بال در آورده 

دو تا بال زیبای رنگی 

خودش هم دیگر خاکستری نیست 

اصلا عنکبوت نیست  

نمی دانم چیست ؟  

ولی هر چه هست خیلی زیبا ست 

درست مثل شاهزاده ها  

قبای اطلسش را  

به زحمت 

از لای تارهای دست و پا گیر  

جدا می کند  

لحظه ای سکوت  

و پرواز آرام پروانه امید  

به سمت روشنایی  

.... او می رود 

من هم به دنبالش  

تا بی نهایت  

به همین زیبایی ... 

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم دی 1385ساعت 17:35 توسط رقیه دوست فاطمی ها |


   رئيس دانشگاه يزد :‌
   فعاليت‌هاي دانشجويي در چارچوب آيين نامه حمايت مي‌شود
   فضولباش:
   « حمایت » می شود یا « هدایت » می شود ؟!

 عضو هيات مديره شركت پست :
  ‌ برخورد خوب چيزي نيست كه پول بخواهد
   فضولباش:
   خوب شد یه چیز پیدا شد که پول نخواد !

مدير كل كميته امداد استان يزد:
    فقر اقتصادي زاييده فقر فرهنگي است
    فضولباش:
    حالا شما برای کدومش برنامه دارین ؟!

   يك موسيقي‌دان يزدي:
    سطح سواد در زمينه موسيقي پايين است
    فضولباش:
    یعنی سطح سواد در سایر زمینه ها بالاست ؟!

   رييس انجمن مديران صنايع ومعادن استان يزد:
    دولت بايد در اجراي اصل 44 از ايجاد يك غول اقتصادي جديد جلوگيري كند
    فضولباش:
    دولت اگر مواظب همون غول اقتصادی قبلی و غول گرانی باشه ما کلاهمون رو به آسمون می اندازیم ! 

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم دی 1385ساعت 10:9 توسط محمد امامی |

 

 

" عشق در زير باران با هم خيس شدن نيست ،

بلكه آن است كه در باران خيس نشوي

و نداني چه كسي چتر را برايت گشوده است... "

                                                         ( . . . )

 

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم دی 1385ساعت 22:40 توسط رقیه دوست فاطمی ها |


گفتم: اوضاع چطوره، خوبه، خوش می گذره؟
گفت: خوبه خدا راشکر ... مي دونی دنيا مثل آينه اس هر جوری بهش نگاه گنی نيگات می کنه!
بهش بخندی بهت می خنده، با خشم نيگا کنی با خشم بهت نيگا می کنه ...

 ******************

با خودم گفتم راست می گه! بيخود نيس که قديميا گفتن بخند تا دنيا به روت بخنده!
و يادم اومد که الان ما با بيشتر دنيا لج کرديم و ...
راستي ديشب باغ مظفر رو ديدين؟! 

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم دی 1385ساعت 12:22 توسط علیرضا خورشیدنام |

  نه خیر ، اشتباه نمي كنين !

خود خودشه !

ولي ديگه عمو پورنگ تنها نيست . . .

با كلي زحمت ، حاج عمو پورنگ شده

حالا تصور كنين اگه حاج عمو پورنگ ، سال 

آينده بره كربلا ، چي ميشه ؟!

شايد : " حاج كل عمو پورنگ ! "    

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم دی 1385ساعت 17:28 توسط رقیه دوست فاطمی ها |

گریه نکن . . . . !

 

اگر تمام شب را به خاطر از دست دادن خورشيد ، گريه كني

 

لذت ديدن ستارگان را نيز از دست خواهي داد . . . . !

                                                

                                                                                            "  شكسپير" 

 

+ نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم دی 1385ساعت 21:26 توسط رقیه دوست فاطمی ها |


ماه تی تی ، دات بلاگفا ، دات کــــام
بر تو و «آبی بی» و «خالـه» سـلام

خیــر مقـدم بر تـــــو و بر «زلــزلــــــــه»
بر «سه گوش» و «دوست» و این سلسله

کلبـه ات بادا دمادم گـــرم و شـــــــاد
در دلــت هـــرگــــز نهــــال غم مبــــاد

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم آذر 1385ساعت 8:57 توسط محمد امامی |

سکوت

 

سرشار از ثانیه هاست. . . 

 

و من

 

سر شار از خاطراتم . . .

 

و تو

 

در سکوت ثانیه ها

 

خاطرات من را  ورق می زنی

 

نگاهم کن

 

تا سکوتم را بشنوی . . .

 

من همانی نیستم که تو فکر می کنی . . .!

 

من خودم هستم

 

پس دوباره نگاه کن . . . !

 

 

+ نوشته شده در دوشنبه بیستم آذر 1385ساعت 20:2 توسط رقیه دوست فاطمی ها |

 

سپاس و ستايش، جميل جهان را كه همزمان با طلوع يك رنگي ،با بارش رحمت بي كرانش،كوير تشنه يزدستان را نيز بي بهره نگذاشت،

 

باران مهربان سلام

مي دانم كه هر چه بگويم،به زلالي ترنم بي نهايتت نمي رسد.

اما

سپاست مي گويم

كه وجودت را تمام وكمال بخشيدي

و شفاف ترين هديه خدا را نثارمان كردي

تو را به زلاليتت سوگند،

ببار

و دورنگي ها را از پيكر آسمان و زمين بشوي

و جاي آن ، صفا و يك رنگي را در جوي هاي خشك اين سرزمين جاري گردان.

منتظر رنگين كمان صداقتت مي مانم...

 

 

+ نوشته شده در جمعه هفدهم آذر 1385ساعت 10:30 توسط رقیه دوست فاطمی ها |


        در آستانه ی برگزاری دومین جشنواره ی قصه گویی منطقه ای که قراره ۲۸ آبان ماه با پیام مهدی آذر یزدی کار خودش رو شروع کنه ، کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان استان یزد هم چندی است وبلاگی را با نام « مرغکستان » راه اندازی کرده است.
         به همین دو مناسبت شعر زیر رو امروز تقدیم می کنم به « مرغکستان» به امید شکوفایی و پویایی هر چه روزافزون همه ی فعالیتهای فرهنگی و هنری که محور اون کودکان و نوجوانان هستند:

شادی می آد دوباره !

آی قصه ، قصه ، قصه
آبی بی خانم نشسه

گروه ، گروه ، بچه ها
می آن مثل غنچه ها

آبی بی خانم قصه می گه
از غم و از غصه می گه

بچه ها غصه دارن
ابرا می آن می بارن

وقتی بارون می باره
شادی می آد دوباره

آبی بی خانم می خنده
در و رو به غم می بنده

از خوبی و صفا می گه
از مهر و از وفا می گه

از لوطی های زمونه
که خوبی هاشون می مونه

از کار و از تلاش می گه
از عشق و از صفاش می گه

باز غنچه ها باز می شن
مشغول آواز می شن

آمیز جواد خوشحاله
به غنچه هاش می باله

خدا کنه هماره
یه ریز بارون بباره

------------------محمد امامی ۲۳/۸/۸۵ ---------------------

* آبی بی خانم: نویسنده وبلاگ مرغکستان

** آمیز جواد: آقای محمد جواد اولیا رییس کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان استان یزد

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم آبان 1385ساعت 8:27 توسط محمد امامی |

با اجازه ی زنده یاد سهراب سپهری
---------------------------------

اهل دنیایم
روزگارم بد نیست
بادبانی دارم ، خورده هوشی ، وکمی بی دردی!
در پی هر تغییر
جهت باد تنظیم کنم
پیشه ام چاپلوسی است
و به شکرانه ی این اقدامم
حال و روزم خوب است
ساز من هم کوک است !
و به هر دورانی
من مدیری دارم ، که بود یار شفیق
هم اضافه کاری
هم به پاداش و به ترفیع کند امدادم
اهل دنیایم
قبله ام شخص مدیر
جانمازم پست است ! مُهرم مهر مدیر
میز سجاده ی من!
من وضو با تپش قلب مدیر می گیرم
در نمازم جریان دارد او
جریان دارد پول
من نمازم را پی تکبیرة الاحرام مدیر می خوانم
پی قد قامت جاه
کعبه ام مجلس اوست
حجر الاسود من صندوق اوست !
اهل دنیایم
پیشه ام چاپلوسی است
گاه گاهی می زنم بر خود رنگ !
تا که حکمم را تمدید کنم
خوب می دانم
کار من بی بادبان ، نقش بر دیوار است
اهل دنیایم
نسبم شاید برسد
به بوقلمون
پیشه ام چاپلوسی است
و به هر عهد و زمان
در پی هر تغییر
آب در این دل من جُم نخورد
---------------------------------------------- محمد امامی

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم مرداد 1385ساعت 8:39 توسط محمد امامی |